
عشق یعنی ترس از دست دادن تو

خـــــاکم نکنیــــد
بذارید اونم برسه
بذارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه
خـــــاکم نکنیــــد
هنوز عشقم رو ندیدم
این همه آماده شدم یه کفن دورم کشیدم

بين منو تو چيزي ديوار نخواهد شد
گر فاصله نيز افتد بسيار نخواهد شد
با عشق تنفس نيز يک حادثه تازست
آري تو که گل باشي گل خوار نخواهد شد
شايد دلي از يک دل آزرده شود ام
هرگز دلي از يک دل بيزار نخواهد شد
لحظه خداحافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور می رم و بر می گردم
همسفر پرستوها می شم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی می رم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی بر می گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای ز حالم بی خبر کی برمی گردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستو های عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدن
بر بالای افق ایستاده ام
به روزی می اندیشم که با تو باشم
جانم را به باد صبحگاهی می سپارم
با همه خداحافظی میکنم
چرا که تو در منی در تار و پودم
و موجی لطیف برخاسته از جان تو
تا عمق وجودم می دود
و راهی جاودانه پیش رویم گسترده میشود
و من پرواز میکنم به سوی تو
به تو می اندیشم به ارمغان صبح
به نامت
که عاشقانه بر زبان جاری میکنم
به تو می اندیشم ای عشق